تبليغاتX
پسر بد -

پسر بد

هر نفس مي رسد از سينه ام اين ناله به گوش
که در اين خانه دلي هست به هيچش مفروش !

چون به هيچش نفروشم ؟ که به هيچش نخرند
هرکه بار غم ياري نکشيده ست به دوش

سنگدل ، گويدم از سيم تنان روي بتاب
بي هنر ، گويدم از نوش لبان چشم بپوش

برو اي دل به نهانخانه خود خيره بمير
مخروش اين همه اي طالب راحت ! مخروش

آتش عشق بهشت است ، مينديش و بيا
زهر غم راحت جان است ، مپرهيز و بنوش

بخت بيدار اگر جويي با عشق بساز
غم جاويد اگر خواهي ، با شوق بجوش

پر و بالي بگشا ، خنده خورشيد ببين
پيش از آني که شود شمع وجودت خاموش !


لينك | حک شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 12:24 با دستان باغبان-Ebram.J|