انيشتن ميگه:
عشق مثل ساعت شنيه ،
همزمان كه قلب تو پر ميكنه
مغز تو خالي ميكنه

عيب رندان مکن ای زاهد پاکيزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نيکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب يارند چه هشيار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسليم من و خشت در ميکدهها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
نااميدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
توجه توجه توجه توجه توجه توجه
جواب ها
اگر خیلی خودتان را گرفتهاید که همه جوابها را میدانید و به این بنده خدا کلی خندیدهاید بهتر است اکنون جوابها رو مطالعه کنید:
1- جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید.
2- کلاه پاناما در اکوادر تولید می شود.
3- انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.
4- اسم شاه جرج ،آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.
5-اسم لاتین آن اینسولاریا کاناریا یعنی جزایر توله سگ است.
درضمن عید همه تون مبارک
مسابقه اطلاعات عمومی
مردی در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی دارد جایزه آن را ببرد
سوالات:
1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف- 116 سال
ب- 99 سال
ج- 100 سال
د-150 سال
او نمی تواند به سوال جواب بدهد
2-کلاه های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
ااا الف- برزیل
ب- شیلی
ج- پاناما
د- اکوادر
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر در خواست کمک میکند
3-روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن می گیرند؟
الف- ژانویه
ب- سپتامبر
ج- اکتبر
د- نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند
4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف- ادر
ب- آلبرت
ج- جرج
د- مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می کند
5-نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف-قناری
ب- کانگورو
ج- توله سگ
د- موش
در اینجاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می دهد........
اگر مطمئن هستیدکه همه جوابها را میدانید و به این بنده خدا کلی خندیدهاید بهتر است به اودردادن جوابها کمک کنید.(جواب های صحیح را برایتان ارسال خواهم کرد)
افروختن ،
سوختن ،
جامه دريدن ،
پروانه زمن ،
شمع زمن ،
گل زمن ،
آموخت .
انديشه ات را نگاه دار كه گفتارت مي شود
گفتارت را نگاه دار كه كردارت مي شود
كردارت را نگاه دار كه منشت مي شود
منشت را نگاه دار كه سر نوشتت مي شود
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در اين باغ بسی چون تو شکفت
گل بخنديد که از راست نرنجيم ولی
هيچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
حافظ
كسي به فكر گلها نيست
كسي به فكر ماهيها نيست
كسي نميخواهد
باور كند كه باغچه دارد ميميرد
كه قلب باغچه در زير آفتاب ورم كرده است
كه ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهي ميشود
و حس باغچه انگار
چيزي مجردست كه در انزواي باغچه پوسيدهست.
حياط خانهي ما تنهاست
حياط خانهي ما
در انتظار بارش يك ابر ناشناس
خميازه ميكشد
و حوض خانهي ما خاليست

شنيدم که چون قوي زيبا بميرد
فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ تنها نشيند به موجي
رود گو شه اي دور و تنها بميرد
درآن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در ميان غزلها بميرد
گروهي برانند کين مرغ شيدا
کجا عاشقي کرد آنجا بميرد
شب مرگ از ترس آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بميرد
گرفتم من اين نکته باور نکردم
نديدم که قوئي به صحرا بميرد
چو روزي ز آغوش دريا بر آمد
شبي هم در آغوش دريا بميرد
تو درياي من بودي آغوش واکن
که مي خواهد اين قوي زيبا بميرد