تبليغاتX
پسر بد

پسر بد

اصلاحيه

سلام سلام

اين يه اصلاحيه براي نوشته زيريمه

راستش من دوستاي گلي دارم كه دلم نيومد ازشون اسم نبرم و تشكر نكنم

دوستاي قديمي گلم مثله شوريده گيسو ليلا جونم شايد باور نكني تو برام جزء عزيزترين هائي

احتمالا كسي نميدونه اما توي اون روزاي سخت و بدم تو كسي بودي كه خيلي كمكم كردي

مرسي ازين همه مهربونيت خيلي خيلي دوست دارم دلم نمي خواد ازت خداحافظي بكنم

راستش ليلي من دوتا وب داره من تا حالا لينكش نكردم من چه پسر بدي هستم ببخشيد گلم

اما دوست بعدي كه خيلي برام عزيزه پرياي بركه اشك

اينم خيلي خانومه من چندتا نصيحت ازش يادگاري دارم كه خيلي كمكم كرده

خيلي خانوم عاقل بالق وفهميده ايه چيزايي رو كه من توي چند سال متوجه شدم

پريا جون توي دو سه تا كامنت فهميد و اون نصيحت هاي به موقش مرسي گلم

برات آرزوي بهترين ها رو دارم توي درسات و زندگيت موفق باشي

اما دوستاي ديگه مثل باران جون ويا هستي از كسايي بودن كه هميشه باهام مهربون بودن

شايد من اذيت شون كرد ازتون معذرت ميخوام موفق باشيد

دوستاي قديميه ديگه مثل شقايق ، مارال ، فروزان و سميرا كه ديگه خيلي خيلي كم بهم سر مي زنن

خوشحالم و ازخدا خيلي ممنونم كه شما رو سر راهم گذاشت تا به دادم برسيد

 

حوس كردم يه فال بگيرم

اين جوابي بود كه شيخ عجل بهم داد

نتيجه گيري ومعنيش پاي خودتون

 

در نظربازی ما بی‌خبران حيرانند               من چنينم که نمودم دگر ايشان دانند

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی              عشق داند که در اين دايره سرگردانند

جلوه گاه رخ او ديده من تنها نيست          ماه و خورشيد همين آينه می‌گردانند

عهد ما با لب شيرين دهنان بست خدا             ما همه بنده و اين قوم خداوندانند

مفلسانيم و هوای می و مطرب داريم            آه اگر خرقه پشمين به گرو نستانند

وصل خورشيد به شبپره اعمی نرسد         که در آن آينه صاحب نظران حيرانند

لاف عشق وگله ازيار زهی لاف دروغ             عشقبازان چنين مستحق هجرانند

مگرم چشم سياه تو بياموزد کار             ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند

گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد         عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند

زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد    ديو بگريزد از آن قوم که قرآن خوانند

                                 گر شوند آگه از انديشه ما مغبچگان     

                                  بعد از اين خرقه صوفی به گرو نستانند

 

بازم ميگم از ليلا جون پريا خانومم و بقيه . . .  دوستان گلم از همتون ممنونم

مي دونيد از همه بدتر چيه اينه كه نمي دونم كه بايد چه طورجبران كنم

اينو به بزرگي خودتون و ناتواني من ببخشيد

مي بوسمتون باي . . .


لينك | حک شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 11:26 با دستان باغبان-Ebram.J|
باعرض سلام خدمت دوستای گلم

خوفین خوشین خوش می گذره

من امروز اومدم بزا معذرت خواهی برای این که دیگه به کسی سر نزدم

باید منو ببخشید ترو خدا به حساب بی معرفتی نذارین

من به دلایلی دیگه به وبم سر نزدم راستش اصلا نمی دونم شاید برای همیشه هم وبلاگم رم باز نکنم شایدم از همین فردا دوباره شروع کنم

دل کند برام خیلی سخته اونم از دوستای گلی مثل شما ها برام دعا کنید

دوستائی مثل اشکان جون سها جونم پریای خومشلم سارا شیطونه آرامیس نانازم سایه خانوم

الهام افاق عزیزم و . . . خیلیای دیگه که وقت ندارم همشون اسم ببرم

از همتون متشکرم ازین که تنهام نذاشتین مرسی

بای شاید برای همیشه . . .

دوستون دارم می بوسمتون همیشه سلامت باشین


لينك | حک شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:4 با دستان باغبان-Ebram.J|
دختران دانشجوی دانشگاه های دولتی از ترم 1 تا ترم 8

این آپ هم به خاطر عزیز دلم پریا جونی

 

Image and video hosting by TinyPic

ویژگی های کلی:این دختران از آن دسته دخترانی هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه ای به اسم پسر غریبه هستند و تنها وسیله نقلیه ای که سوارشده اند اتوبوس می باشد.از نظر شکل ظاهری بیشتر شبیه مردان غیرتمند و با خدا هستند!!!

خصوصیات دانشجویان دختر:

ترم 1- اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها ERRORمیدهد! چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند.و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند! {پیشنهاد میکنم که در دختران ترم یکی (صفری) به دنبال GF نباشید چون اولاً پا نمدهند و ثانیاً اگر حتی یکی از این دختران برای دوستی پا بدهد(یکی در هر 10 میلیون سال)همه به شما به چشم یک همجنس باز نگاه خواهند کرد!} فقط برای عملیات قضای حاجت به WC می روند.طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند.تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند.سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!) درفاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!

ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند!متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقداربسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد..سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند.کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود.نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند.
اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)

ترم 3 - به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!!سوژه خنده پیدامیکنند . همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا 4 جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند.می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.در جواب سلام شما میگویند سلام!

ترم 4 – با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند.ابروها نازکمیشودوسیبیل ناپدید!در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!همیشه در دانشگاه از قسمتهای ''پر پسر'' عبور میکنند.شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!(نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: 1- دختره ترم 4 درس میخونه.2-شما خوشتیپید!.3 – یالامخشو بزن دیگه چلمن!)شروع میکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدنهای مامان بابا.(خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن!(آره جون خودت .بیچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما میگویند:سلام.چطوری؟خوبی؟

ترم 5 –یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!اصلاً سرکلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند( چون این دفعه
فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی)کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است!(اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!) به دلیل افزایشآرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!یک میز اختصاصی برای خودشان و BFشان در تریا دانشکده رزرو است!تابلو میشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند.سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند!در جواب سلام شما (بعد از 10 دقیقه!) می گویند:اوا سلام ببخشید حواسم نبود(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست....خاک بر سرت!)

ترم 6 – خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند!مشروط میشوند!!!

ترم 7 –به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند!

ترم 8 – دوباره آدم میشوند.دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند(من لذت می برم میبینم این جوونارو.......!)جای جایدانشگاه برایشان خاطره انگیز است.مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند.در به در دنبال شوهر میگردند.به نگهبان جلوی در دانشگاه هم پا می دهند.

بعد از دانشگاه: ازدواج میکنند و رخت بچه میشورند


لينك | حک شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 10:25 با دستان باغبان-Ebram.J|
خوش باشيد

این آپ برای تشکر از دوستان عزیزی مثل سهاجونم ، اشکان خان ، سارا جون ، . . .

ازهمتون متشكرم مرسي التماس دعا

 

تركه ميره نماز جمعه، جو ميگيردش، موج مكزيكي مياد.

به تركه ميگن: ساعت چنده. بلد نبوده ميگه: بدو بدو ديرت شده.

اصفهانيه بيدار ميشه ميبينه زنش مرده. به دخترش ميگه: اختر ننت مرده. صبحونه واسه دو نفر درست كن.

تركه ادعاي پيغمبري ميكنه ميگن: يه معجزه بيار ميگه : "ق"

به تركه ميگن: تو نميخواي آخر آدم شي؟ ميگه: من از اين قرتي بازيها خوشم نمياد.

تركه ميميره، روحش لاي پنكه سقفي گير ميكنه.

خارجيه داشته غرق ميشده داد ميزنه Help تركه ميگه: خاك تو سرت، اگه بجاي كلاس زبان ميرفتي كلاس
شنا، غرق نميشدي

تركه مياد تهران،‌يه دختر خوشگل ميبينه،‌ميگه:‌اين دوست دختر كه ميگن شمايي؟

اصفهانيه به شكمش ميگه: چقدر كار كنم تو بخوري؟ شكمش ميگه: ميخواي يه كم من كار منم تا تو بخوري؟

رشتيه ميخواسته با رفيقاش شوخي شهرستاني كنه، ميره زن ايدزي مي‌گيره

قزوينی ها اعتراض ميکنن اين چه الفبائيه که به ن ميگن نون اما به ک ميگن کاف؟

به لره ميگن: دخترتو به كي دادي؟ ميگه: غريبه نيست. دامادمه

تركه ريش بزي ميزاره. دچار بحران شخصيتي ميشه.

رشتيه زنشو كتك ميزنه. به جرم تخريب اموال عمومي ميگيرنش

يه قورباغه با يه طوطي ازدواج ميكنه بچه شون ميشه قوطي

تركه سيدي مي خره مي بينه وسطش سوراخه ميندازتش تو سطل آشغال.

روی بیلبورد زده سیو همان سیب است لره میگه: دروغ میگه من خوردم صابون بيد.

يه روز يه تركه مي افتد توي چاه ميگه: شانس اوردم تهش سوراخ نبود.

دختره به پسره ميگه: ميخواي جاييكه آمپول زدم رو ببيني؟ پسره ميگه: آره. دختره ميگه: همين تزريقاتي روبرو!

لره قاضي ميشه بهش ميگن حكم كن، ميگه پيك!

تركه ميره دستشويي، مگسها اذيتش مي‌كنند، عصباني ميشه داد ميزنه: شلوغ نكنيد، واسه بابام كه نمي...

واسه شما مي‌...

از تركه مي‌پرسند: مامانتو بيشتر دوست داري يا آبجيتو؟ ميگه: آبجيتو!

يه نفر تو كيش يه مار ماهي ميگيره، يه عربه تو امارات مي‌افته توي آب

بچه مثبته از لره میپرسه: آقا ببخشید... خیلی خیلی عذر میخوام..شرمنده.. روم به دیوار.. اسمتون چیه؟! لره شاکی میشه، میگه: ایجو که تو پرسیدی، اسمم انه!!!


لينك | حک شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 12:38 با دستان باغبان-Ebram.J|
دوستان يا دشمنان

اين آپ فقط به خاطر دوست عزيزم پريا جونه

فقط براي اينكه بهش بگم خيلي برام عزيزه وخيلي دوسش دارم

 

دوستان يا دشمنان :

 

قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردن

لك لك ها مارها رو خوردن و قورباغه ها شادمان شدن

لك لك ها گرسنه شدن شروع كردن به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختالف ديدگاه شدن

عده اي از اونا با لك لك ها كنار اومدن و عده اي هم خواهان برگشت مارها شدند

مارها برگشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردن

حالا قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند

تنها يك مشكل براي اونها حل نشده باقي مانده

اينكه نمي دونن توسط دوستاشون خورده مي شن يا دوشمناشون ؟؟؟


لينك | حک شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 12:24 با دستان باغبان-Ebram.J|
پیام تسلیت دوستان
از طرف دوست عزیزم لیلا جان

چه روشنایی زیبایی
چه سکوت لذت بخشی
گویا دیگر قلبم هم ضربان ندارد تا هر تپش غم هایم را درونم فریاد بزند
و تو با این پوشش سیاه چرا اینگونه من را مینگری
به کدامین گناه من را به تاریکی میکشید
تاریکی را دوست دارم در سکوت شب
نه در زیر انبوهی از خاک
وچرا روی این سنگ نام من است
...
پس تو اینگونه تسلیت گوی مرا
تسلیت به مرگ غمهایت
تسلیت به مرگ جسم خسته ات
تسلیت به افکار گنگت
تسلیت به فریاد خاموشت
تسلیت به اشک خشکیده ات
تسلیت به قلب کوچک...
این جسم خاکی از ان تو
من در پی آسمانم
پس حبس کن در هجوم غمی تاریک برای خود فرزند تنهایی
برای مرگی روشن وسکوتی ابدی حتی شیرین تر از فرایادی کوتاه

 

ازطرف عزیزه دلم فاطمه گلم 

ایکاش لبانت یاری سخن گفتن با من راداشتند تا احتیاج به سخن گفتن با خاک سرد نبود ای کاش دستانت رادر دستانم می گذاشتی تا دستان خسته هم توده خاک را چنگ نمی زد ولی چه سود ازاین آرزوی دست نیافتنی چه سود...

ازطرف دوست عزیزم پری تنها

بر سنگ قبر من بنويسيد
خسته بود اهـل زمين نبود نـمازش شـكســته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا، شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
پاك بود چشمان او كه دائما از اشك، شســته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دسـته بود
بر سنگ قبر من بنويسـيد
كل عمر پشت دري كه باز نمي شد، نشسته بود


لينك | حک شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 10:37 با دستان باغبان-Ebram.J|
پیام تسلیت دوستان
ازطرف فداش بشم مامانی مژگانم

ونترسيم ازمرگ
مرگ پايان كبوتر نيست
مرگ وارونه ي يك زنجره نيست
مرگ درذهن اقاقي جاريست
مرگ در آب وهواي خوش انديشه نشيمن دارد.
مرگ درذات شب دهكده ازصبح سخن ميگويد.
مرگ باخوشه ي انگور مي آيد به دهان
مرگ در حنجره ي سرخ گلوميخواند.
مرگ مسئول قشنگي پرشاپرك است
مرگ گاهي ريحان ميچيند
مرگ گاهي ودكا مينوشد
گاه درسايه نشسته است به مامينگرد
وهمه ميدانيم ريه هاي لذت پراكسيژن مرگ است.

(سهراب سپهری)


 

ازطرف عزیزی دلم یگانه جون

از تهی سرشار
جویبار لحظه ها جاریست.
چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب . واندر آب بیند سنگ .
دوستان و دشمنان را می شناسم من.
زندگی را دوست می دارم.
مرگ را دشمن.
وای اما-با که باید گفت این؟- من دوستی دارم
که به دشمن خواهم از او التجا بردن.
جویبار لحظه ها جاری

 

 

از طرف امیدم سمیرا جون

چرا از مرگ می ترسید؟

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید؟

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید؟

مگر می این چراغ بزم جان مستی نمی آرد؟

مگر افیون افسون کار

نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد؟

مگر این می پرستی ها و مستی ها

برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست؟

مگر دنبال آرامش نمی گردید؟

چرا از مرگ می ترسید؟

کجا آرامشی از مرگ خوش تر کس تواند دید؟

چرا از مرگ می ترسید؟

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید؟

بهشت جاودان آنجاست

جهان آنجا و جان آنجاست

گران خواب ابد, در بستر گلبوی مرگ مهربان , آنجاست!
...
جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید

که کام از یکدگر گیرند و خون یکدگر ریزند

درین غوغا فرو مانند و غوغاها بر انگیزند

سر از بالین اندوه گران خویش بردارید

همه بر آستان مرگ راحت,سر فرود آرید

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید؟

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید؟

چرا از مرگ می ترسید؟


**فریدون مشیری**

 

این آپ از طرف دوست خوبم عاشق همیشه تنها

برای شادی روح پسر بد و تسلای دل ابی

مردن خود هنريست كه همچون هر هنر ديگري بايد آن را آموخت .نمايشي است سخت ، زيبا ، و عميق وتماشايي ترين لحظه زندگي .
بسيار كمند مرداني كه زيبا مرده اند . آنهايي كه مي دانستند چگونه بايد زيست ، چگونه بايد مرد .
هركس آن چنان مي ميرد كه زندگي مي كند ، آن چنان مي ميرد كه هست . چه براي كساني كه زندگي كردن تنها دم بر آوردن نيست . جان دادن نيز تنها دم بر آوردن نيست ، خود يه كاريست كاري بس بزرگ همچون زندگي .
آسمان چون جمع مشتاق پريشان مي كند
در شگفتم چون ز هم نمي پلشد دنيا چرا


لينك | حک شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 8:5 با دستان باغبان-Ebram.J|

 

انا الله و انا الیه راجعون

پسر بد مرد


لينك | حک شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 21:49 با دستان باغبان-Ebram.J|

باسلام خدمت تمام دوستان و تبریک حلول ماه مبارک رمضان

آرزو قبولی طاعات تمام دوستان را خواهانم اتشاالله

خطبه 081-در نكوهش دنيا

(از سخنانى است كه امام (ع) در مذمت دنيا فرموده): چگونه توصيف كنم سرمنزلى را كه ابتداى آن سختى و مشقت است، و پايان آن فنا و نيستى، در حلال آن حساب است و در حرامش عقاب، ثروتمندش فريب مى خورد، و فقير و گدايش محزون مى گردد چه بسيار كسانى كه به دنبالش بدوند و به آن نرسند، و چه بسيار كسانى كه رهايش سازند و به آنها روى آورد، هر كس با چشم بصيرت و عبرت به آن بنگرد به او بصيرت و بينائى بخشد؟ و آن كس كه چشمش به دنبال آن و فريفته آن گردد از ديدن حقايق نابينايش كند!. سيد رضى مى گويد: اگر خوب در اين جمله امام (ع) (و من ابصر بها بصرته) (كسى كه با چشم بصيرت به آن بنگرد بينايش كند) تامل شود، در آن معنى شگفت آور و مقصود ژرفى يافت خواهد شد كه به پايانش نتوان رسيد مخصوصا اگر جمله (من ابصر اليها اعمته)، (كسى كه منتهى آرزوى خود را دنيا قرار دهد كورش خواهد كرد) كنار جمله بالا گذارده شود، در اين صورت به خوبى فرق واضحى بين آن دو يافت خواهد شد، فرقى روشن، شگفت انگيز و آشكار!

  

سوز دل

ايهاالناس در اين شهر مرا کاري هست                                دلبر حوروشي گم شده دلداري هست

نزنيد ازره کين سنگ جفا بر سر من                                  که مرا سوز دل و آه شررباري هست

من غريبم ز ره مهر نشانم بدهيد                                        گر شما را خبر از خانه ي خماري هست

سينه ام را بشکافيد و دلم شاد کنيد                                    کاندر اين کنج قفس مرغ گرفتاري هست

اي صبا رو توبه آن روح روانم برگو                                  که تو را عاشق يکرنگ و وفاداري هست

اي طبيبي که بهر درد شفا مي بخشي                                کنج ميخانه تو را غمزده بيماري هست

گر تو را با من ژوليده سروکاري نيست                              من دل سوخته را با تو سروکاري هست


لينك | حک شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 12:42 با دستان باغبان-Ebram.J|

 

برای تشکر از عزیزدلم فروزان و همه دوستانم ( نه عزیزانم)

که با نظر هاشون این بنده حقیر رو یاری می کنن (التماس دعا)

 

ازم پرسید دوستم داری ؟

گفتم : آره ،

گفت : چقدر ؟

گفتم : ازاینجا تا خدا ،

اشک اومد تو چشماش ،

گفت ، مگه نگفتی  خدا از هر چیزی به ما نزدیک تر!!؟

 


لينك | حک شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 0:40 با دستان باغبان-Ebram.J|

از طرف نازگلم فروزان عزیز که تقدیمشه میکنم به روی گلش

توی این نامه آخر
واسه من نوشته بودی
واسه این قلب عاشق
تو مثل فرشته بودی

تو نوشتی اگه دوریم
تو دل هم خونه داریم
هر جای دنیا که باشیم
عشقو یاد هم میاریم

کار از این حرفها گذشته
تو دیگه بر نمیگردی
از همون لحظه برُیدی
که خداحافظی کردی

تو بگو با چه امیدی
چشم براه تو بمونم
وقتی که از توی چشمات
ته قصه رو می خونم

اگه دل بُریدی از من
دل من اما باهاته
رفتنت منو سوزونده
نوبت خاطره هاته

می دونم تموم حرفهات
نازِ مهربون, بهونه است
کاش می دیدی که همیشه
چشم تو چراغ خونه است

کاشکی حرفهای تو راست بود
کاشکی رفتنت سراب بود
عمر عشق سر نمیومد
تموم قصه یه خواب بود

کار از این حرفها گذشته
تو دیگه بر نمیگردی
از همون لحظه برُیدی
که خداحافظی کردی

تو بگو با چه امیدی
چشم براه تو بمونم
وقتی که از توی چشمات
ته قصه رو می خونم

اگه دل بُریدی از من
دل من اما باهاته
رفتنت منو سوزونده
نوبت خاطره هاته

 


لينك | حک شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 18:0 با دستان باغبان-Ebram.J|

هر نفس مي رسد از سينه ام اين ناله به گوش
که در اين خانه دلي هست به هيچش مفروش !

چون به هيچش نفروشم ؟ که به هيچش نخرند
هرکه بار غم ياري نکشيده ست به دوش

سنگدل ، گويدم از سيم تنان روي بتاب
بي هنر ، گويدم از نوش لبان چشم بپوش

برو اي دل به نهانخانه خود خيره بمير
مخروش اين همه اي طالب راحت ! مخروش

آتش عشق بهشت است ، مينديش و بيا
زهر غم راحت جان است ، مپرهيز و بنوش

بخت بيدار اگر جويي با عشق بساز
غم جاويد اگر خواهي ، با شوق بجوش

پر و بالي بگشا ، خنده خورشيد ببين
پيش از آني که شود شمع وجودت خاموش !


لينك | حک شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 12:24 با دستان باغبان-Ebram.J|
                                                                               

انيشتن ميگه:

 عشق مثل ساعت شنيه ،

                           همزمان كه قلب تو پر ميكنه

                                                               مغز تو خالي ميكنه


لينك | حک شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 10:56 با دستان باغبان-Ebram.J|

 

عيب رندان مکن ای زاهد پاکيزه سرشت

                                                          که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نيکم و گر بد تو برو خود را باش

                                                     هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

همه کس طالب يارند چه هشيار و چه مست

                                             همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

سر تسليم من و خشت در ميکده‌ها

                                                  مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

نااميدم مکن از سابقه لطف ازل

                                    تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس

                                                              پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت

                          حافظا روز اجل گر به کف آری جامی

                        يک سر از کوی خرابات برندت به بهشت
لينك | حک شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 14:13 با دستان باغبان-Ebram.J|

 

توجه توجه                                                                    توجه توجه                                                               توجه توجه

 

 

 

                                      جواب ها

اگر خیلی خودتان را گرفته‌اید که همه جواب‌ها را می‌دانید و به این بنده خدا کلی خندیده‌اید بهتر است اکنون جواب‌ها رو مطالعه کنید:
1- جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید.
2- کلاه پاناما در اکوادر تولید می شود.
3- انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.
4- اسم شاه جرج ،آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.
5-اسم لاتین آن اینسولاریا کاناریا یعنی جزایر توله سگ است.

 

 

درضمن عید همه تون مبارک


لينك | حک شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 14:30 با دستان باغبان-Ebram.J|

مسابقه اطلاعات عمومی

 

مردی در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی دارد جایزه آن را ببرد


سوالات
:


1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف- 116 سال
ب- 99 سال
ج- 100 سال
د-150 سال
او نمی تواند به سوال جواب بدهد

2-کلاه های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
ااا الف- برزیل
ب- شیلی
ج- پاناما
د- اکوادر
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر در خواست کمک میکند

3-روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن می گیرند؟
الف- ژانویه
ب- سپتامبر
ج- اکتبر
د- نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند
4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف- ادر
ب- آلبرت
ج- جرج
د- مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می کند

5-نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف-قناری
ب- کانگورو
ج- توله سگ
د- موش
در اینجاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می دهد........
اگر
مطمئن هستیدکه همه جوابها را میدانید و به این بنده خدا کلی خندیدهاید بهتر است به اودردادن  جوابها کمک  کنید.(جواب های صحیح  را برایتان ارسال خواهم کرد)


لينك | حک شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 10:5 با دستان باغبان-Ebram.J|

 

افروختن ،

 

                  سوختن ،

 

                                 جامه دريدن ،

 

                                    پروانه زمن ،

 

                    شمع زمن ، 

 

    گل زمن ،

 

آموخت .

 


لينك | حک شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 11:49 با دستان باغبان-Ebram.J|
 

انديشه ات را نگاه دار كه گفتارت مي شود

             گفتارت را نگاه دار كه كردارت مي شود

                         كردارت را نگاه دار كه منشت مي شود 

                                 منشت را نگاه دار كه سر نوشتت مي شود

 


لينك | حک شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 7:32 با دستان باغبان-Ebram.J|

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

                                                 ناز کم کن که در اين باغ بسی چون تو شکفت

گل بخنديد که از راست نرنجيم ولی

                                                          هيچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

حافظ


لينك | حک شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 14:15 با دستان باغبان-Ebram.J|
فالنامه حافظ

         

 

 



لينك | حک شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 13:47 با دستان باغبان-Ebram.J|